به گزارش پایگاه خبری فرهنگ پارسی، برخلاف کودکان بیسرپرست یا فاقد سرپرست مؤثر که معمولاً در چرخه شناسایی نهادهای حمایتی قرار میگیرند، کودکان بدسرپرست اغلب خارج از دید نظامهای رسمی حمایت اجتماعی باقی میمانند.
این کودکان در خانوادههایی زندگی میکنند که اگرچه از نظر قانونی «دارای سرپرست» محسوب میشوند، اما در عمل با شرایطی مانند تعارضهای مزمن خانوادگی، اعتیاد والدین، خشونت خانگی، مشکلات شدید اقتصادی یا غفلت عاطفی روبهرو هستند.
به گفته کارشناسان، بدسرپرستی الزاماً به معنای فقر مالی یا نبود والدین نیست، بلکه بیش از هر چیز به «نبود حضور مؤثر» والدین بازمیگردد. والدینی که به دلایل مختلف، توان یا مهارت لازم برای پاسخگویی به نیازهای عاطفی، روانی و رشدی کودک را ندارند. در چنین شرایطی، کودک اگرچه از نظر فیزیکی در خانه حضور دارد، اما از نظر روانی در وضعیت ناایمن رشد میکند.
پیامدهای پنهان یک تجربه مزمن
یک روانشناس بالینی در گفتوگو با خبرنگار ما توضیح میدهد: «کودکانی که به طور مداوم در معرض ناامنی عاطفی، بیتوجهی یا تنشهای خانوادگی قرار دارند، بهتدریج تصویری منفی از خود و جهان اطرافشان شکل میدهند. این کودکان اغلب احساس بیارزشی، طردشدگی و بیاعتمادی را درونی میکنند؛ احساساتی که میتواند تا بزرگسالی ادامه یابد.»
به گفته او، مطالعات بالینی نشان میدهد درصد قابلتوجهی از مراجعان بزرگسال که با مشکلاتی مانند اضطراب مزمن، افسردگی، اختلالات شخصیت یا ناتوانی در برقراری روابط سالم مواجهاند، سابقه زیست در خانوادههای بدسرپرست را در سالهای ابتدایی زندگی خود داشتهاند. «این آسیبها معمولاً ناگهانی بروز نمیکنند، بلکه نتیجه سالها تجربه فشار روانی پنهان هستند.»
کارشناسان تأکید میکنند که یکی از خطرناکترین ویژگیهای بدسرپرستی، نامرئیبودن آن است. برخلاف کودکآزاری فیزیکی که آثار ظاهری دارد، غفلت عاطفی و بیثباتی روانی اغلب بدون نشانههای آشکار باقی میماند و همین مسئله، مداخله بهموقع را دشوار میکند.
مدرسه؛ نقطه کلیدی شناسایی
در این میان، مدارس میتوانند نقشی تعیینکننده در شناسایی کودکان بدسرپرست ایفا کنند. معلمان و مشاوران آموزشی، بهعنوان افرادی که ارتباط مستمر با کودکان دارند، معمولاً نخستین کسانی هستند که تغییرات رفتاری، افت تحصیلی، پرخاشگری یا انزوا را در دانشآموزان مشاهده میکنند.
یک مشاور مدرسه میگوید: «بسیاری از این کودکان نه لزوماً مشکل یادگیری دارند و نه کمهوش هستند، بلکه ذهنشان درگیر اضطرابهای خانوادگی است. اگر نظام آموزشوپرورش به ابزارهای غربالگری روانی مجهز شود، میتوان این کودکان را پیش از ورود به چرخه آسیبهای جدیتر شناسایی کرد.»
ضرورت رویکرد پیشگیرانه
کارشناسان اجتماعی معتقدند مواجهه با پدیده کودکان بدسرپرست، بیش از هر چیز نیازمند رویکردی پیشگیرانه است. آموزش مهارتهای فرزندپروری، افزایش دسترسی خانوادهها به خدمات مشاورهای ارزان و در دسترس، کاهش انگ مراجعه به روانشناس و تقویت همکاری میان نهادهایی مانند آموزشوپرورش، بهزیستی و مراکز سلامت، از جمله راهکارهایی است که میتواند در کاهش این آسیب مؤثر باشد.
به باور متخصصان، سرمایهگذاری در این حوزه نهتنها یک اقدام حمایتی، بلکه تصمیمی هوشمندانه برای آینده جامعه است. کودکانی که امروز در سکوت از نظر روانی آسیب میبینند، در صورت بیتوجهی، ممکن است در آینده با مشکلات اجتماعی، شغلی و خانوادگی گستردهتری مواجه شوند.
آیندهای که از امروز شکل میگیرد
در نهایت، بیتوجهی به کودکان بدسرپرست به معنای نادیدهگرفتن بخشی از آینده جامعه است؛ آیندهای که سلامت روان آن، ارتباط مستقیمی باکیفیت مراقبتی دارد که امروز از کودکان ارائه میشود. کارشناسان هشدار میدهند تا زمانی که نگاه سیاستگذاری اجتماعی صرفاً بر «وجود یا نبود سرپرست» متمرکز باشد و کیفیت سرپرستی نادیده گرفته شود، این آسیب خاموش همچنان به رشد خود ادامه خواهد داد.
مهسا سادات حکمی
کارشناسیارشد روانشناسی بالینی
- نویسنده : مهسا سادات حکمی

























































«فرهنگ پارسی» رسانهای است با تمرکز بر محورهای اجتماعی و رخدادهای فرهنگی. ما واکاوی ریشهای مسائل و تحلیل تأثیر فرهنگ بر زندگی روزمره را بر بازتاب سطحی اخبار ترجیح میدهیم. از چالشهای جامعه تا تازههای عرصه فرهنگ و هنر.